چند روزی بود که در اخبار میخواندم شاهین نجفی محکوم به ارتداد شد. با توجه به اینکه اخبار دنیای سیاست را چندان دنبال نمیکنم اطلاعی از اینکه این حکم ربطی هم به دنیای موسیقی داشته باشد نداشتم. مسئله آنقدر تکرار شد و بازیهای رسانهای آنقدر شدت گرفت که به فکر جستوجو و تحقیق افتادم و به لطف دنیای اینترنت قضایا به سرعت برایم معلوم شد.
ظاهراً یکی از زیرزمینیها که در زمینه موسیقی رپ فعالیت میکند آهنگی موهن در باره یکی از ائمه خوانده است. فارغ از اینکه ماهیت موسیقی رپ در ایران یک ادای شبه روشنفکری است اثر نه ساختاری درست و درمان دارد و نه کاری قابل تامل است و حتی به یکبار شنیدن هم نمیارزد. این آهنگ حاصل جوگیری چند جوان در هنجارشکنی اجتماعی است بدون احترام به آرا و نظرات دیگران. همین و بس.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 توسط ع.حسينی
|
زمانی سرگئی آیزنشتاین - کارگردان،
تدوینگر و نظریهپرداز روسی- تئوری مونتاژ جاذبه را با گوشه چشمی به
خوشنویسی ژاپنی ارائه داد . طبق نظریه او میتوان دو نمای مختلف را
کنار هم قرار داد و به نتیجهگیری جدیدی رسید. مثلا اگر شما در نمایی چشمان
حریص یک فرد و در نمایی دیگر یک لیوان آب را مشاهده کنید، به طور
ناخودآگاه به احساس تشنگی و ولع آن فرد به نوشیدن آب فکر خواهید کرد. نظریه
او در آثارش نیز پیگیری شد و تا بدانجا پیش رفت که با آهنگساز مورد
علاقهاش سرگئی پروکفیف بر سر تدوین فیلم و هماهنگی نت به نت موسیقی با
تکتک نماهای فیلم در چندین فیلم همکاری نزدیک داشته باشد.
خلاصه نظریات آیزنشتاین و رابطه تنگاتنگ موسیقی و فیلم را میتوانید در این فایل مشاهده کنید.
راستش تا قبل از دیدن این فیلم فکرش را هم نمیکردم که نینوای علیزاده
این قدر قابلیت تبدیل به موسیقی یک فیلم مستند در باره خرسها را داشته
باشد!! این کشف و شهود را مدیون دستپخت هنرمندان رسانه ملی در شبکه مستند
هستم (انتظارم از شبکه مستند بسیار فراتر از اینها بود؛ چه در این مدت
برنامههای خوب کم از آن ندیدهام). تاریخ پخشش هم مربوط به اسفند 90 است.
باور کنید مونتاژ نکردهام و عین واقعیت را در این فیلم مشاهده میکنید.
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 14:4 توسط ع.حسينی
|
سال 88 اولین بارقههای شبکه رادیویی مختص موسیقی در رادیو شکل گرفت. آن زمان فرکانس 107/2 مگا هرتز از ساعت 17 تا 24 آثار موسیقی منتخب خود را پخش میکرد. این فرکانس، فرکانس مشترک رادیو آوا با رادیو تجارت بود و در واقع برنامههای رادیو آوا در ادامه برنامههای رادیو تجارت پخش میشد. بالا گرفتن پارهای از اعتراضات به اقدام نامتعارف رادیو که شبکهای رادیویی را بهطور مستقل به موسیقی اختصاص داده بود باعث شد که مسئولین راه انکار را در پیش بگیرند و برنامههای رادیو آوا را دستاویزی بر پر کردن وقت خالی شبکه تجارت عنوان کنند. به هر روی این اولین بار در تاریخ رادیوی پس از انقلاب بود که فقط و فقط به پخش موسیقی اختصاص مییافت؛ اگرچه قبل از آن رادیو پیام نیز بهصورت 24 ساعته آثار موسیقی را پخش میکرد اما موسیقی در لابهلای اخبار و گزارشهای ترافیکی روی آنتن میرفت.
بعدها رادیو آوا با جدا شدن از رادیو تجارت به شبکهای مستقل و 24 ساعته در فرکانس 93.5 مگا هرتز تبدیل شد. برنامههای این شبکه رادیویی در کنار تمام جذابیتهایی که برای مخاطب دارد خالی از ایراد هم نیست که برطرف کردن این ایرادها میتواند آوا را به شبکهای تخصصی تبدیل کند؛ اگرچه مسئولین شبکه تا به حال به عمد یا سهو چنین رویکردی نداشتهاند.
یکی از نواقص شبکه از همان شعار اصلی خود ناشی میشود: رادیو آوا رادیویی برای اوقات فراغت شما. این شعار خود به خود مانع از یک نگاه تخصصی به حیطه موسیقی میشود حال اینکه نگاه تخصصی در کنار شعار اصلی رادیو بهراحتی امکانپذیر است. مثلا معرفی آثار و هنرمندان در کنار قالبهای اصلی مثل «رادیو آوا و نغمههای محلی»، «رادیو آوا و موسیقی کلاسیک»، «رادیو آوا و ساز و آواز» و ... نوعی نگاه خاص با رویکرد اشاعه فرهنگ سالم موسیقی را امکانپذیر میسازد؛ مشروط بر اینکه دستاندکاران این شبکه اساسا بخواهند چنین نگاهی به چنین مقوله باارزش داشته باشند.
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 14:13 توسط ع.حسينی
|
جشنواره موسیقی فجر امسال هم رونمایی شد. جشنواره بیستو هفتم از 24 تا 30 بهمن در تهران و کرج برگزار شد. نکته قابل توجه در این دوره نحوه نمایش و بازتاب آن در رسانه ملی بود. برنامه گام 7 هر شب، جشنواره را از شبکه آموزش (که انصافا کمکم به شبکه خوبی تبدیل میشود) وقایعنگاری کرد . فارغ از تمام مسائل و گروههای شرکتکننده در جشنواره روی سخنم در نحوه انعکاس این رویدادها در رسانهای است که از موسیقی بهعنوان پر کردن زمان بین برنامهها استفاده میکند.
به هر روی اخبار و رویدادهای جشنواره امسال مثلا از شبکه آموزش پخش شد. نکته جالب طبق معمول در نحوه نمایش گروههای اجرا کننده بود؛ به طوری که بیننده قادر به تشخیص سازها که هیچ، قادر به تشخیص خود نوازنداگان هم نبود. سوالی که مطرح میشود این است که آیا واقعا اصرار بر پخش این برنامه با این وضعیت چیزی غیر از پر کردن زمان پخش شبکه نیست؟ و سوال دیگر اینکه اگر نمایش سازهای موسیقی اشکال دارد آیا این اشکال برای حضاری که در سالن به تماشای برنامه نشستهاند وجود ندارد؟ واقعا شترسواری با این روش معنا دارد؟ ما که متحیریم!!
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 19:57 توسط ع.حسينی
|
مجموعه تلویزیونی «عمارت فرنگی» که به تاریخ معاصر ایران میپردازد در حال پخش از شبکه آیفیلم است. نمیدانم این مجموعه تولید کدامیک از شبکههای سیماست بههرحال منظورم این است که در زمان پخش آن از شبکه تولیدکننده من موفق به دیدن آن نشده بودم. از آنجا که علاقه خاصی به اطلاع از تاریخ معاصر دارم سعی میکنم این مجموعه را دنبال کنم.
«عمارت فرنگی» را محمد ورزی کارگردانی کرده است. گذشته از تحریفات تاریخی که در مجموعه به چشم میخورد، عواملی همچون بازی زیبای محمد مطیع در نقش اردشیر ریپورتر و احمد نجفی در نقش پهلوی اول آن را به اثری در خور تامل تبدیل کرده است.
اشتباهات زمانی و مکانی شاید در فیلم کم نباشد که من البته به خاطر اطلاعات اندک تاریخی نمیتوانم در خصوص آن نظر دهم؛ اما قدر مسلم اینکه اگر دقتی که در انتخاب موسیقیهای صحنه شده در مورد تاریخ هم اتفاق افتاده باشد با روایت تازهای از تاریخ آن زمان آشنا خواهیم شد.
در صحنهای از مجموعه محمدعلی فروغی با دامادش (دکتر اسدی) در حال گفتوگوست. یک موسیقی پسزمینه -لابد از گرامافون و به نشانه تمول و علقههای فرهنگی فروغی، چون در صحنههای دیگر شاهد این نوع استفاده از موسیقی نیستیم) ترانه «خال و زلف» با تنظیم فرامرز پایور و صدای نادر گلچین در حال پخش است. با توجه به اینکه زندهیاد فرامرز پایور متولد سال 1311 بود و نادر گلچین در سال 1315 به دنیا آمده و رضا شاه در فاصله زمانی 1304 تا 1320 سلطنت کرده است میتوان نتیجه گرفت که این دو استاد موسیقی در سن حداکثر 9 و 5 سالگی با هم در بازسازی این تصنیف قدیمی همکاری داشتهاند!!
در قسمت دیگری از مجموعه مجددا از گرامافون صدای کوروس سرهنگزاده شنیده میشود که میخواند: نه دیگه دل واسه ما دل نمیشه. همین قدر کافی است بدانید که سرهنگزاده متولد سال 1316 است!
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 16:20 توسط ع.حسينی
|
در آلمان نامهای از آخرین سالهای
زندگی بتهوون پیدا شد. محتوای نامه پیش از این شناخته شده بود، اما بازیافتن اصل
نامهی آهنگساز بزرگ، رویدادی هیجانانگیز است. این نامه به زودی برای تماشای
همگان به نمایش گذاشته میشود.
نامهای
که از لودویگ وان بتهوون (۱۸۲۷ – ۱۷۷۰) آهنگساز بزرگ آلمانی به دست آمده، پیش از
این برای کارشناسان آثار این آهنگساز بزرگ شناخته شده بود و رونوشتی از آن وجود
داشت. دهها سال گمان میرفت که اصل نامه از بین رفته است، اما به تازگی نامهی
مزبور به همت یکی از دوستداران بتهوون پیدا شده و در اختیار یک نهاد فرهنگی قرار
گرفته است.
بتهوون
نامه را به پاریس خطاب به نوازنده و آهنگسازی به نام فرانتس آنتون اشتوکهاوزن
نوشته است. آهنگساز بزرگ در نامه از دوست خود میخواهد که به او در فروش آخرین
اثرش، "مسا سولمنیس" کمک کند. بتهوون در نامه میگوید که این قطعه
موسیقی مذهبی بهترین اثری است که تا آن زمان تصنیف کرده است.
بتهوون
این نامه شش صفحهای را در سال ۱۸۲۳، یعنی ۴ سال پیش از مرگ، به روی کاغذ آورده و
در آن از بیماری و بیپولی شکوه کرده است. بتهوون در زمان نگارش این نامه ناشنوا
بود و در نامه از دردی در چشمان خود شکوه میکند. او در نامه مینویسد که به خاطر
نیاز مالی و وضع ناگوار جسمی از دوستان خود انتظار یاری دارد. او اشاره میکند که
به خاطر تعهدات مالی و کمک به معیشت اطرافیان و بستگان خود به پول بیشتری نیاز
دارد.
بتهوون
در زمان زندگی به اوج شهرت رسید، اما به ثروت و رفاه دست نیافت. او مانند هر
هنرمند بزرگی مایل بود از یاری اشراف و درباریان بینیاز باشد و تنها به
دوستداران واقعی موسیقی تکیه کند. اما تحقق این آرزو در اروپای آن روز آسان نبود.
معروف است که آهنگساز بزرگ به خاطر دریافت حق تألیف آثار خود، مدام با ناشران و
مجریان موسیقی در کشمکش بود.
نوادگان اشتوکهاوزن، نسل پس از
نسل، نامه بتهوون را بی آن که از محتوای آن باخبر باشند، جزو ارث خانوادگی محفوظ
نگاه داشتند تا این که به تازگی با باز کردن مجموعهای از میراث خانوادگی نامهی
گرانبهای آهنگساز بزرگ را کشف کردند.
این
نامه، مانند سایر نامههای بتهوون، آشفته و نامرتب است و در آن خطاهای املایی و
انشایی دیده میشود. او زیاد در بند خوشنویسی و دستخط خود نبود. متن نامههای
بتهوون معمولا پوشیده از خطهای درهم برهم است. اغلب ذهن ناآرام و شتابان او از
قلم او پیشی میگیرد.
بتهوون
تحصیلات مرتبی نداشت. او به خاطر نیاز خانواده ناگزیر شد هرچه زودتر تحصیل را رها
کند و به کار نوازندگی بپردازد تا با کسب درآمد به خانواده خود کمک کند.
دستخط
اصلی آثار موسیقی بتهوون میلیونها دلار ارزش دارند و بسیاری از آنها در موزههای
سراسر جهان نگهداری میشوند. ارزش نامهی نویافتهی بتهوون بیش از ۱۰۰ هزار یورو
(حدود ۱۵۰ هزار دلار) تخمین زده میشود.
نامه
بتهوون از روز ۱۸ ژانویه (۲۸ دی) در "انستیتوی برامس" در شهر
"لوبک" (شمال آلمان) برای عموم به تماشا گذاشته میشود و از ۲۹ ژانویه
در موزهی انستیتوی مزبور نگهداری خواهد شد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 19:28 توسط ع.حسينی
|
چندی پیش مسئولین صدا و سیما از مجموعه کلیپهایی با عنوان شوق زندگی رونمایی و طبق معمول از عوامل و سازندگان این سری کلیپها تقدیر کردند. قضیه آنجایی برای من جالب شد که در شرح اخبار متوجه شدم که شوق زندگی برنامههای کوتاهی مرتبط با موسیقی ایرانی است. فکر کردم شاید برنامهای در حد و اندازه گلهای تازه پا گرفته باشد؛ هرچند احتمال آن را صفر میدانستم - از قدیم گفتهاند فرض محال که محال نیست- تصمیم گرفتم هرطور شده این برنامهها را دنبال کنم شاید اتفاق خاصی باشد مخصوصا که کلی
تقدیر و تشکر از عوامل هم به عمل آمد.
نمیدانم این سری برنامهها را دیدهاید یا نه و نمیدانم شما هم مثل من توی ذوقتان خورده است یا نه؟ شوق زندگی قبل از اینکه برنامهای در باره موسیقی مناطق ایران باشد برنامهای مربوط به صنایع دستی، زندگی عشایر و ... است که موسیقی مناطق هم روی آن گذاشته شده است. جالب اینکه این برنامهها مثل برنامه گلهای تازه- که به ابداع شادروان داود پیرنیا شکل گرفته بود و تحولی بزرگ در موسیقی ایرانی ایجاد کرد- به صورت شمارهدار پخش میشود مثلا به جای اینکه بگوییم گلهای تازه برنامه شماره فلان بگوییم شوق زندگی برنامه شماره بهمان!
قالب برنامه هم تفاوت چندانی با موسیقیهای «بین برنامه پر کن» که مدتهاست با آن آشناییم ندارد؛ تفاوت در نوع تصاویر است که گاه به جای تصاویر گل و بلبل، تصاویری از زندگی روزمره مردم هم در آن دیده میشود. راستی چهارمضرابهای سنتور زندهیاد فرامرز پایور مربوط به کدام منطقه ایران میشود؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 10:43 توسط ع.حسينی
|
نمیدانم یادتان هست قضیه تبلیغ (گلاب به رویتان) پوشک بچه مای بیبی در رسانه ملی چه صدایی بین علمای قوم ایجاد کرد و بحث آن به معابر و منابر و مجلس هم کشید؟ چرا؟ چون در تبلیغ تلویزیونی مربوطه تعدادی بچه انیمیشنی پوشکدار در حال خواندن و قر و قمیش بودند. البته اینکه آن قضیه به خیر و خوشی گذشت و الان بچههای پوشکدار در حال اجرای ترانهها و آهنگهای بیشتری هستند و اینکه تعداد رقبا هم بیشتر شدهاند و آنها هم با انواع و اقسام پوشکها مشغول هنرنمایی در رسانه ملی هستند به کنار اما هیچ دقت کردهاید که با همین یک پوشک ساده چگونه میتوان از موسیقی به صورت مجاز استفاده کرد. به نظرم اگر خوانندگان و نوازندگان هم با یک پوشک در جعبه جادو ظاهر شوند امکان نمایش سازهای موسیقی و خوانندگان هم از جعبه مذکور مهیا شود!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 19:45 توسط ع.حسينی
|
تصور کنید یک جراح موفق قلب هستید، شخصیتی مثل پروفسور بارنارد یا دکتر سمیعی(افتخار ایران که

متاسفانه بیشتر مردم به عنوان کسی که بر روی مغز ابراهیم تاتلیسس عمل کرد میشناسندش)، تا به حال جان بسیاری را با عملهای موفقتان نجات دادهاید و ... آن وقت یک آدمی بیاید و از شما بپرسد شما که اینقدر جراح خوبی هستید آیا پانسمان هم بلدید انجام دهید و یا قیاس معالفارق اینکه باد فتق عمل کنید. اصلا موقعیت و چهره همین جراحان مشهور را وقتی که این سوال زیبا و بیربط را میشنود تجسم کنید. کرکر خنده است حسابی!
حالا باز هم تجسم کنید یک نوازنده حرفهای هستید که آثار سخت و دشوار موسیقی را از بتهوون گرفته تا موتسارت و وزیری و علیزاده و ... را به خوبی اجرا میکنید آن وقت یکی بیاید و از شما بخواهد که در یک مراسم عروسی برایش برنامه زنده اجرا کنید. چه حالی پیدا میکنید؟!!
مشابه این اتفاق حدود دو هفته پیش در برنامه زندهای که از شبکه جام جم رسانه ملی پخش میشد برای عدهای از بچههای نوازنده و خواننده گروه موسیقی پارس اتفاق افتاد که به مناسبت اجرای اخیرشان در تالار وحدت در برنامه حضور داشتند. یکی از مجریان برنامه که اتفاقا به عنوان مجری برگزیده سیما هم انتخاب شده است - آزاده نامداری- از خوانندگان گروه خواست تا بخشی از هنر خود را به بینندگان برنامه نشان دهند. سوال خانم مجری این بود: میتونی آهویی دارم خوشگله رو بخونی!! حالا تجسم کنید چهره سرپرست و رهبر گروه ـآقای ناصر نظر- و ایضا چهره بچههای هنرمند گروه را. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد...
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 16:48 توسط ع.حسينی
|
برنامه جمعه ایرانی شاید از معدود برنامههای رادیویی باشد که سالها از تولید آن میگذرد و همچنان صبحهای جمعه شنوندگان خود ر دارد. این برنامه هم مثل هر برنامه دیگری افت و خیزهای زیادی داشته اما به هر حال چه به نام صبح جمعه با شما و چه به نام جدید همیشه موفق عمل کرده است.
جمعه ایرانی بخشی داشت و دارد به نام قلمیگوشهای با اجرای خوب هنرمند محبوب و محجوب رادیو علیرضا جاویدنیا که با بیانی کنایهآمیز واقعیات جامعه ایرانی را مطرح میکند و یکی دو ماهی هم هست که به سرقتهای هنری در دنیای موسیقی میپردازد. دو قسمت قبل که من موفق به شنیدن آن شدهام اینها بودند:موسیقی تیتراژ مجموعه تلویزیونی متهم گریخت(به آهنگسازی حمیدرضا صدری و اجرای امیرحسین مدرس و رضا عطاران با شعر مشهور تو منو تنها نذار ای خدا-با کپیبردای عینی از یک آهنک هندی) و دیگری آهنگ ماه نو ساخته پدرام کشتکار با مطلع واویلی یا واعویلی ویلی واویلی-والیلی وای لیلی لیلی والیلی که کپی برابر اصل یک آهنگ عربی است.
اما مورد سوم که دیروز پخش شد آهنگ گل ارکیده با آهنگسازی و اجرای ایلیا منفرد مستقیما از یک آهنگ یونانی گرفته شده است که ظاهرا اجرای ترکی استانبولی از آن نیز موجود است.برنامه دیروز را خوشبختانه دختر عزیزم برایم ضبط کرده بود (دستش درد نکند) که میتوانید آن را از اینجا
دانلود کنید.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 9:35 توسط ع.حسينی
|