روزگار شیدا جاهدیان هم بر خلاف آرزوهایش گذشت

شیدا جاهدیان هنرمند خوب کشور و خواننده آلبوم‌های خسته‌ام از این کویر، کوچه‌های بی‌نشان و پنجره باز می‌شود روز نهم اسفند درگذشت. جاهد صدایی دلنشین داشت و آن را با ظرافت به کار می‌بست. آلبوم پنجره باز می‌شود (با تنظیم بابک شهرکی و رحمت وطندوست) یکی از زیباترین آثاری است که در سال‌های اخیر شنیده‌ام.

شیدا جاهد پیشکسوت عرصه آواز که مدت طولانی با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد 9 اسفند ماه از دنیا رفت.
مشاور معاون هنری وزیر ارشاد با اعلام این مطلب به ایسنا، گفت: خانم شیدا جاهد که مدتی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان لاله بستری بودند متاسفانه حوالی ساعت 22 از دنیا رفتند.
سید عباس سجادی درباره این هنرمند اظهار کرد: او همیشه نسبت به کشورش تعصب داشت و هیچ‌گاه دعوت‌هایی که از خارج از کشور به او می‌شد را اجابت نکرد. بیماری هیچ گاه او را از تلاش وانداشت و همسرش مسعود جاهد نیز همیشه در کنار او بود.
سجادی همچنین گفت: جزییات مراسم تشییع و مکان تدفین این هنرمند درگذشته فردا اعلام خواهد شد.
شیدا جاهد یکی از فعالان موسیقی بانوان پس از انقلاب اسلامی بود که کنسرت‌هایی را برای بانوان برگزار می کرد و همین‌طور آلبوم‌هایی را نیز به صورت همخوانی به بازار داد.
شیدا از دوران کودکی تحت تاثیر صدای گرامافون پدر و زمزمه های مادرش که تصنیف های قمر را نجوا می‌کرد با آوای موسیقی آشنا شد، شیدا علاقه اش را به آواز را در دوران تحصیلی اش و به ویژه در اردوهای دانش آموزی که در شهرستان نوشهر برگزار می‌شد نشان داد و به اجرای برنامه های هنری پرداخت، او بعد ها در تهران نزد استادانی چون احمد ابراهیمی، صدیق تعریف و محمدرضا شجریان رفت و از تجربه های آنان بهره گرفت، ایشان در آوازخوانی از استادان موسیقی سنتی ایرانی پیروی می کند، این هنرمند در سال ۱۳۷۴ با «مسعود جاهد» آهنگساز و نوازنده‌ نی ازدواج کرد و از همین زمان به صورت رسمی با همکاری همسرش وارد عرصه‌ موسیقی ایرانی شد و گروه موسیقی بانوان «کرشمه» را تشکیل داد و کنسرت هایی نیز در تهران برای بانوان اجرا کرد.

ممنوعیت پخش آثار فرهاد مهراد از صدا و سیما

پرونده شکایت خانواده فرهاد از سازمان صداوسیما در مورد پخش بدون اجازه آثار این آهنگ‌ساز و خواننده درحال پیگیری است و به گفته وکیل آثار هنری و اداری فرهاد، جلسه بعدی این دادگاه اردیبهشت سال ٩٥ تشكيل خواهد شد. حمید کاظمی در زمان حیات فرهاد، وکیل و مسئول رسمی کارهای هنری و اداری فرهاد بوده و متعاقبا این مسئولیت را طی تجدید وکالت‌نامه رسمی از سوی خانواده فرهاد عهده‌دار شده است. او زمانی متحمل خسارت مالی ناشی از تغییر نظر مرکز موسیقی ارشاد در رابطه با مجوز صادرشده، به سبب ذکر نام شاعر آثار در دفترچه اینسرت و روی CD‌های تکثیرشده در سوئیس مجبور به انهدام مجموعه آثار شد.


ادامه نوشته

هارمونی ایرانی

بالاخره پس از سالها انتظار برای چاپ کتابی در خصوص هارمونی و علم هم‌آهنگی نغمات ایرانی چاپ شد. فرهاد فخرالدینی بخشی از تجربیات خود را در این زمینه در کتاب «هارمونی موسیقی ایرانی» چاپ کرده است که برای علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی بسیار جالب خواهد بود.
تا سال‌های اخیر هنرجویانی که به دنبال فراگیری علوم نظری موسیقی- از جمله هارمونی- بودند چاره‌ای جز مراجعه به ترجمه‌های مختلف خارجی نداشتند که از بین این کتاب‌ها «آموزش هماهنگی» ریشارد اشتور و «هارمونی» والتر پیستون جزو بهترین‌ها بوده و هستند. اما از سال‌های اخیر که توجه آهنگ‌سازان ایرانی به خلق چنین آثاری جلب شد، بر تعداد انتخاب‌ها نیز اضافه شد.ـ«هارمونی تحلیلی» پرویز منصوری، «آهنگ‌سازی به شیوه کلاسیک» علیرضا مشایخی و کتاب «هارمونی کاربردی» کامبیز روشن‌روان از این جمله‌اند که متاسفانه طبق مصداق مرغ همسایه، در حد تدریس در کلاس خود نویسندگان و یا هنرجویان آنان مانده‌اند و استادان علم هارمونی همان کتب ترجمه را بیشتر ترجیح داده‌اند.
اما در زمینه هماهنگی موسیقی ایرانی تا کنون کتب زیادی چاپ نشده؛ چرا که هرچه در این زمینه هست، حاصل تجربیات فردی است و مسلما فرهاد فخرالدینی را می‌توان جزو معدود افرادی دانست که تجربه این کار را دارند (ای کاش کامبیز روشن‌روان هم ثمره تجربیات خود را به چاپ می‌رساند). کتاب با آکورد و فاصله‌شناسی موسیقی ایرانی آغاز و با شرح تک تک دستگاه‌های موسیقی ایرانی ادامه می‌یابد. نکته درخور در این زمینه، ارائه مثال‌هایی گویا از آثار خود استاد است که همراه با تجزیه و تحلیل آن‌ها نکات مهمی را در اختیار و دسترس خواننده قرار می‌دهد. سربداران (برای دستگاه نوا)، ابن سینا (برای دستگاه همایون و آواز دشتی)، امام علی (برای دستگاه شور و همایون)، موج (برای دستگاه همایون) از جمله این مثال‌ها هستند.

این تبلیغ استاد است یا سیگار؟

فرارو مطلبی وارده را منتشر کرد که در شرح احوال مسئولین و درک فرهنگی آنان نمونه‌ای جالب است:

بیست سال پیش بود. کارم در اداره با بیکاری فاصلۀ چندانی نداشت. به سان یک تبعیدی که باید وجودش به نحو ممکن تحمل می شد گوشه کوچکی از یک حوزه در استانداری اردبیل را اشغال کرده بودم. می دانستم که وجودم به منزلۀ حنظلی در میان آنهمه شهد وشَکَر حاکم بر کام دوستان است. مال بدی که بیخ ریش صاحبش گشته بود و کاری نمی‌شد کرد. ورقه کارگزینی و استخدامی حکم بر بقایش داده بود.

باری در یکی از روزهای زمستانی آن سال بود که هنرمندی محلی،تندیس کوچک و زیبایی از تصویر شاعر آذری زبان ایران «شهریار» را به مدیر آن حوزه ،هدیه آورد.

تصویری از آخرین سالهای زندگانی مرحوم «سید محمد حسین بهجت »با کلاه کهنۀ پشمی دو رنگ سیاه وسفید به سر، که سیگاری هم در میان انگشتان لرزان پیری،در گوشه لبش داشت.

مدیر حوزه،که فردی مبادی آداب بود و ره و رسم بزرگی بهتر از ما میدانست، ضمن قدردانی از هنرمند، طی نامه ای، تندیس را به دفتر کار استاندار وقت ارجاع داد. استدلالش در نامه این بود که جنین تندیس زیبا و ظریفی از استاد شهریار، برازندۀ اتاق مقام عالی استان است.

اما بر خلاف انتظار، هدیه برگشت، با جمله عتاب آلودی که در هامش نامه ،مرقوم گشته بود.

«این تبلیغ استاد است یا سیگار؟ یا نکند استاد سیگاری؟!»

این دستخط مقام عالی استان بود که مدیر کل امور اجتماعی را مخاطب قرار داده بود. مدیر و هنرمند هر دو مبهوت مانده بودند.به جای قدردانی توبیخ شنیده بودند.

 

ادامه نوشته

حامد زمانی، زیرزمینی یا مجاز!

فرارو نوشت:

خبر مجوز نداشتن حامد زمانی این روزها واکنش های را به همراه داشته است. خواننده‌ای که با انتشار قطعه هایی با درون مایه حماسی و ارزشی به شهرت رسید در پستی تقاضای وزارت ارشاد برای کسب مجوز را تهدید به جای حمایت نامید و از آن انتقاد کرد. حال سوالی که پیش می‌آید آن است که در شرایط کنونی و در دنیای موسیقی حامد زمانی با دیگر خواننده‌های بدون مجوز که به آنان خواننده‌های زیرزمینی گفته می‌شود چه فرقی دارد؟  

 گویا پیروز ارجمند مدیر مستعفی دفتر موسیقی ارشاد در آخرین روزهای حضورش در این وزارت خانه نامه‌ای «محرمانه» به این خواننده ارسال کرده و در آن این نکته یادآوری کرده است که «تمام فعالیت‎های هنری در حوزه موسیقی همچون اجراهای مختلف نیاز به کسب مجوز دارد. و در غیر اینصورت از ادامه فعالیت‌ها ممانعت به عمل می‌آید.» 
حامد زمانی خواننده موسیقی پاپ، با انتشار این نامه محرنامه و با این توجیه که این مدیر دیگر بر مسند خود ننشسته است به این کار انتقاد کرد و در صفحه شخصی اینستاگرامش نوشت: «برگ زرینی دیگر از افتخارات وزارت محترم ارشاد.»
او نوشت: «بعد از این همه سال کار و فعالیت و این همه اثر، تهدید بجای حمایت/ قابل توجه بعضی از دوستان که منو متهم به خوندن برای مجوز میکردن / علیرغم پیگیریهای مکرر؛ بنده هنوز هیچ مجوزی از وزارت  ارشاد ندارم. علاوه بر اون طی این سالها هیچ تماسی حتی برای یه احوالپرسی خشک و خالی هم از این وزارتخونه نداشتم.»
در پی انتشار این پست افرادی که با کار این خواننده آشنایی داشتند از موضع دفاع از او برآمده و این کار را هم یک دلیل «بی کفایتی» وزارت ارشاد نامیدند. آنان این اقدام وزارت ارشاد را زیر سوال برده و گفتند: «مدیران دولتی باید به جای مرعوب ساختن هنرمند او را در مسیر پیش رویش امیدوار کرده، فعالیت‌اش را تسریع و زمینه‌ها برای بروز و معرفی محصولش را تسهیل کنند.»
به گفته منتقدان وزارت ارشاد: «آیا "چوب لای چرخ گذاشتن" عبارت مناسبی برای تغییر مواجه این چنین دولت با فعالیت هنرمندان متعهد است؟»

 

ادامه نوشته

راز مرگ خارا

شرق نوشت:

در اینکه ویکتور خارا یکی از شخصیت‌های سرشناس قرن بیستم است، جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست. اما اینکه با گذشت بیش از چهار دهه از مرگش دوباره خبرساز شده باشد، جای شگفتی بسیاری دارد. اما برخلاف روال معمول فضای فرهنگی جهان، نه آثار منتشرنشده‌ای از او کشف شده است و نه کسی کمر به همت تألیف زندگی‌نامه‌اش بسته است.
 آخرین خبر از ویکتور خارا حاکی از آن است که دادگاه ایالتی فلوریدا سرانجام قبول کرده است تا علیه «پدرو بارینتوس نونیوس»، قاتل ویکتور خارا، پرونده‌ای باز کند و او را به پای میز محاکمه بکشاند. ماجرا به حدودا ٤٢ سال پیش بازمی‌گردد. پنج‌روز بعد از کودتای ١١ سپتامبر ژنرال آگوستو پینوشه علیه دولت قانونی سالوادور آلنده، ویکتور خارا همراه با صدهانفر از استادان و دانشجویان شیلیایی در استادیوم ورزشی سانتیاگو تیرباران شد. در فاصله سال‌های ١٩٧٣ تا ١٩٩٠ بیش از سه‌هزارو ٢٠٠ نفر در دوران حکومت پینوشه به قتل رسیدند یا ناپدید شدند. تا همین اواخر ویکتور خارا هم در شمار یکی از قربانیان ناشناس بود.  
 در سال ٢٠٠٩ بود که برخی از سربازان حاضر در استادیوم به دادگاه احضار شدند و شهادت دادند که خارا از زندانیان تحت نظارت ستوان بارینتوس بوده است و پس از تحمل پنج‌روز شکنجه، در بامداد ١٦ سپتامبر تیرباران شده است.
در همان سال دادستان کل شیلی حکم بازداشت بارینتوس و پنج متهم دیگر را صادر کرد. هرچند بارینتوس اندکی پیش از افول پینوشه از شیلی فرار کرده بود و در «دلتونا»ی فلوریدا اقامت گزیده بود. طی تحقیقات معلوم شد که ویکتور خارا در قبرستان عمومی سانتیاگو دفن شده است.  
 به‌منظور تکمیل  تحقیقات، دادستانی دستور نبش‌قبر صادر کرد. مدتی بعد پزشکی‌قانونی شیلی تأیید کرد که ویکتور خارا به دلیل شلیک ٤٤ گلوله از  مسافت نزدیک به قتل رسیده است. در گزارش، به شکستگی شدید استخوان‌ها هم اشاره شده بود. سرانجام با طرح شکایت همسر و دختران ویکتور خارا، دادگاه ایالتی فلوریدا «نونیوس» را به دادگاه احضار و مقدمات استرداد وی به شیلی را فراهم کرد.
در همه این سال‌ها برخی از بومیان شیلی بر این باور بودند که شبح سرگردان خارا شب‌ها پرسه می‌زند و آخرین ترانه‌اش را به آواز می‌خواند. اما حالا چندروزی است که در رسانه‌ها و مطبوعات شیلی، اظهارات یکی از آشنایان خارا بر سر زبان‌هاست: «دست آخر ویکتور خارا از خواندن دست کشید.»

تتلو و انرژی هسته‌ای؛ همه چیز مهیا برای روی زمین آمدن

امیر تتلو را به عنوان خواننده زیرزمینی می‌شناسیم اما فعالیت‌های اخیر او نشان از آن دارد که به زودی روی زمین خواهد آمد. تحلیل زیبای «عصر ایران» در این مورد جالب است:

درحالی‌که بزرگان موسیقی کشور از استقلال هنر و هنرمند سخن می‌گویند؛ هنرمندی مثل امیر تتلو که ادعای زیرزمینی بودن داشت؛ قصد دریافت مجوز دارد و از قضا از سوی تندروترین رسانه‌های کشور و وزارت ارشاد نیز حمایت شده است. این درحالی‌ست که بزرگانی چون کلهر و شجریان امکان فعالیت در کشور خودشان را ندارند.
به گزارش ایلنا امیر تتلو (خواننده موسیقی رپ ) که از سال‌های آغازین دهه هشتاد فعالیت خود را در موسیقی زیرزمینی ایران آغاز کرده؛ اخیرا با تغییر رویکردی عجیب؛ گرایش‌هایی به سمت موسیقی‌ سیاسیِ از خود نشان  می‌دهد.
این خواننده زیرزمینی در طول بیش از یک دهه فعالیت؛ توانست طرفداران بی‌شماری را برای خود جلب کند و این محبوبیت به جایی رسید که این روزها شب بخیر گفتن‌های مجازی او نیز در صفحه‌های اینستاگرام و فیسبوک ده‌ها و صدها هزاران لایک دریافت می‌کند.

ادامه نوشته

با تشکر از بلاگفا

در بحبوحه تورم‌های لحظه‌ای دولت قبل که مدام قدرت خرید مردم کم و سفره‌شان خالی‌تر می‌شد حرکات نمایشی برای جلب اعتماد برخی برای انتخابات بعدی هم انجام می‌گرفت. این تصویر مشخصاً به همان دوره مربوط می‌شود؛ زمانی‌که مرغ هر دم گران و گران‌تر می‌شد و مردم «ضمن تشکر از دولت خدمتگزار » در صف‌های طولانی منتظر می‌ماندند مگر سفره‌ای رنگین کنند.

حالا حکایت بلاگفاست. طبیعی است که برای هر سروری گاه مشکلاتی پیش می‌آید اما توضیحات علیرضا شیرازی، مدیر سایت در خصوص رایگان بودن سرویس‌ها بلاگفا که نوعی منت‌گذاشتن بر کاربران است جای تعجب دارد. درست است که سرویس‌دهی بلاگفا رایگان است اما آگهی‌های ریز و درشت گوشه صفحات را خوب به خاطر داریم. به هرحال گربه هم برای رضای خدا موش نمی‌گیرد.

ولی افتاد مشکلها

اواخر سال 93 اخباری در خصوص راه‌اندازی مجدد ارکسترهای سمفونیک و ملی به گوش می‌رسید و حسن ختام این اخبار هم تشکیل ارکستر سمفونیک بود که به رهبری علی رهبری سمفونی نهم بتهوون را اجرا کرد. ارکستر ملی هم قرار بود در بهار 94 به رهبری فرهاد فخرالدینی شروع به کار کند. اما خبرهای جدید حاکی از آن است که دو ارکستر ملی و سمفونیک در هم ادغام شده‌اند و رهبری هر دو با علی رهبری خواهد بود و به قول فرهاد فخرالدینی که ارکستر ملی را مصادره کرده‌اند. صرف نظر از اینکه این دو ارکستر دو مقوله جداگانه‌اند و برای ارکستر ملی  آشنا با موسیقی ایرانی و پرده‌های خاص آن الزامی‌ است، ظاهرا مشکلات داخلی ارکستر سمفونیک کار را برای ادامه فعالیت دشوار خواهد ساخت. خبر زیر را بخوانید:

رضا ناژفر که به دعوت علی رهبری برای نوازندگی در ارکستر سمفونیک به ایران آمده بود‌، این ارکستر را ترک کرد و به اتریش بازگشت.
 این فلوت‌نواز در گفت‌وگو با ایسنا‌، اظهار کرد: وقتی آقای رهبری - مدیر هنری ارکستر سمفونیک - به ایران آمد، به من هم گفت که تمایل دارد به ارکستر بیایم و با او همکاری کنم. البته من گفتم وقت کافی برای این کار ندارم. ایشان در رسانه‌ها مطرح کردند که قرار است، من فلوت اول ارکستر را اجرا کنم، درصورتی که من برای این کار برنامه‌ریزی نکرده بودم.
 

شجریان برای برگزاری کنسرت محدودیت قانونی دارد

فرارو نوشت:

در شرایطی که همه منتظرند تغییر روندهایی که رئیس‌جمهور قول آنها را داده بود در عرصه‌های مختلف شاهد باشند خبرهای مکرر درمورد لغو کنسرت‌هایی که پشت آن تلاش‌های فراوان و صرف هزینه‌های قابل توجه نهفته است می‌تواند این پیام را منتقل کند که عرصه فرهنگ هنوز تن به تغییرات نداده و شاید همین عامل است که موجب شده بسیاری از علاقه‌مندان و دست‌اندرکاران این عرصه در مواجهه با موانع عطای کار در این زمینه را به لقایش ببخشند یا زمین بازی خود را عوض کنند. دولت تدبیر و امید با لغو 20 کنسرت در طول قریب به دو سال رکورد جدیدی در این زمینه به نام خود زده است.
نکته قابل تامل آن است که خوانندگان و متولیان برگزاری کنسرت با وجود داشتن مجوز شاهد لغو کنسرتشان درست در دقیقه‌90 هستند. مساله‌ای که به نظر اعتماد هنرمندان و مردم به دولت را نشانه رفته است. در هرصورت ظاهر قضیه می‌گوید تعداد لغو کنسرت‌ها در دوسال دولت روحانی بیشتر از 8 سال دولت احمدی‌نژاد است هرچند از تعداد صدور مجوز سخنی به میان نمی‌آید. همین امر «آرمان» را بر آن داشت تا با معاون پارلمانی وزیر ارشاد گفت‌وگویی داشته باشد.

پاسخهای حسین نوش‌آبادی درمورد لغو کنسرت‌ها را در ادامه می‌خوانید: